ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

پنج‌شنبه 04 دی 1404

فكر محدود بشر

 

چون فكر بشر محدود است و خودش نميتواند در مورد زندگي به يك نتيجه قطعي 

برسد ، بدنبال حرفهايي از ديگران ميگردد تا شايد انسان ديگري حرف آخر را زده باشد ...




پنج‌شنبه 04 دی 1404

آدمهاي بزرگ


خواندن جملاتي از آدمهاي بزرگ كمترين فايده اش اينست كه متوجه ميشويم ، بايد

بيشتر درمورد زندگي فكر كنيم ...

 




پنج‌شنبه 04 دی 1404

دنياي پس از مرگ

يادداشتي در مورد كتاب دنياي پس از مرگ

نوشته " مور يس مترلينگ " و ترجمه خوب آقاي ذبيح الله منصوري....

 

      شايد بهترين كتابي كه در تمام عمرم خوانده ام ، همين كتاب باشد.

 

پس از خواندن چند صفحه خواستم چند خطي يادداشت بردارم كه ديدم بايد كل صفحات را بنويسم .!

 

موريس مترلينگ نظر خود را درباره دنيا و فلسفه دنياي پس از مرگ بصورت بسيار ساده و روان گفته است .

 

افكار مترلينگ در عين پيچيدگي و بلند مرتبه بودن ، به نظر بنده بسيار قابل فهم و درك است.

 

 

احتمالا يكي از دلايل روان بودن كتاب،ترجمه خوب آقاي منصوري بوده است .

 

فكر بشر محدود است ، ما به چيزهايي ميتوانيم فكر كنيم كه بتوان آنرا به شكل كلمات در آورد.

 

  

يعني هر انسان تنها به چيزهايي ميتواند فكر كند كه آن چيزها بصورت كلمه يا اسم در ذهنش جا گرفته باشد.

 

مثلا يك بچه چهار ساله به چه چيزهايي فكر ميكند ؟ به همان چيزهايي كه تا سن چهار سالگي شنيده يا ديده است .!

 

بقيه در ادامه مطلب  . . .

 




پنج‌شنبه 04 دی 1404

ذات و جوهره

ذات وجوهره وجودي انسان...

"هيچ انساني در دنيا نميتواند ادعا كند كه ذات و جوهره وجود يك نفر ديگر

را كاملا شناخته و افكارش را روشن و واضح دريافته است ."

جمله بالا را از یک دوست صميمی

وقديمي ام شنيدم ، كه بصورت يك تجربه در زندگي كسب كرده است .

هنوز هم بر اين باورم ، اگر بتوان تجربه هاي كليدي اشخاص را جمع بندي

كرد و تمام آنها را كنار هم گذاشت و صحافي كرد ، يك كتاب بسيار ارزشمند

و عالي از آب در مي آيد.

به اين صورت انسان با خواندن آن مي تواند راه چند ساله را يك شبه برود .

معمولا آدمها بر اساس شرايط و محيط هايي كه از نظر اجتماعي ،

خانوادگي و نيز شغلي داشته اند ، تجربه هاي متفاوتي را در زندگي

خود به همراه دارند .

واضح است ، از كساني ميتوانيم درس بگيريم كه شرايط آنها مشابه ما بوده يا بخواهيم مثل آنها فكر كنيم .

 

بنظر من يك ارتباط دو طرفه بين عملكرد انسان از نظر اعمال و رفتار و نيز تفكر وي وجود دارد .

يعني اگر حركات و كارهاي يكنفر را تقليد كنيم ، كم كم فكر ما هم مثل او ميشود .

و يا اگر سعي كنيم مثل او فكر كنيم ، بتدريج رفتارمان به همان شخص شبيه ميشود .

شايد در محيط زندگي و كار ديده باشيم دو نفري كه از نظر ظاهري مشابهند ، اخلاق و رفتار شان هم مثل هم است .

نوع افكار يك فرد ميتواند ، شكل چهره و حتي حركات و رفتار او را مشخص نمايد و به مرور تغيير دهد .

 

محفوظي

 




پنج‌شنبه 04 دی 1404

درک متقابل

 

زماني كه صحبت از درك متقابل بين دونفر ميشود،مهمترين مسئله نزديك بودن افكاراست.

هرانسان در چهارچوب افكار خودش ميتواند انسان ديگري رادرك كند.

ما معمولا پس از شنيدن حرفهاي طرف مقابل به مغز خود رجوع ميكنيم وشنيده ها را براساس افكار خودمان مورد ارزيابي قرار مي دهيم ،اگراين شنيده ها جايگاهي در ميان افكارمان داشت،آنوقت برايمان قابل تامل است، و رويش فكر ميكنيم، كه حالا با ما موافق است يا مخالف،

از طرفي موافق يا مخالف بودن هم بستگي به نحوه شكل گرفتن آن فكر در سرمان دارد.

اگر اوضاع بر وفق مرادمان بوده باشد ، يا لااقل ضرر و زياني به ما نرسيده باشد،موافق ميشويم، ولي اگر در رابطه با آن ذهنيت بدي داشته باشيم ،قاطعانه با موضوع مخالف ميشويم ودليل مي آوريم و به هر نحوي سعي داريم خودمان را منطقي جلوه دهيم .

همچنين از زاويه ديگر شايد اين موضوع وطرز فكر به همين شكل جزء اعتقادات ما باشد، و

اصولآ هيچ سوء نيتي هم در كار نيست .

يعني واقعا فكر ميكنيم آنچه در ذهن ما وجود دارد شكل درست ماجراست ، و مي بايد با هر شكلي غير از اين مخالف باشيم./

                                                علي محفوظي

                                                         15/8/89





چهارشنبه 18 اسفند 1400

حافظه من وعدالت حیوانی

سلام و درود بر دوستان خوب

   چند سال پیش مطلبی را با عنوان عدالت حیوانی ( برداشت آزاد از مثنوی معنوی ) نوشتم، ابتدا هدفم از نوشتن این بود که موضوع یادم بماند و ذهنیت خودم را در جایی ثبت کرده باشم، پس از آن چندین بار متن مذکور را خواندم، هر بار میخواندم به وجد می آمدم و به خودم بیشتر امیدوار میشدم.

   چند ماهی گذشت و من آن داستان را فراموش کردم، مدتی بعد پس از اینکه مشغله کاریم کم شده بود دوباره میخواستم همان یادداشت را بخوانم!  ولی پیدایش نکردم، کلافه بودم ! آب شده بود و به زمین رفته بود، همه پوشه های کامپیوتر را گشتم، دست نوشته هایم را زیر و رو کردم، پیدا نشد!

   حتما" شما هم به این کار میخندید!  درست است، مطلبی را که خودم نوشته بودم خوب به خاطر نداشتم، خیلی حیفم می آمد از اینکه چرا در جای مطمئن ثبتش نکردم.

  تصمیم گرفتم مطلب  را یک بار دیگر بنویسم!

   جالب بود وقتی شروع به نوشتن کردم دقیقا" همان مطالب با همان انشاء و ادبیات حتی بهتر از آن روی کاغذ آمد.  

  الآن دیگر نگران گم شدن مطالب و نوشته شده خودم نیستم، در هر موقعیت و شرایطی که باشم کافی است فکرم را روی موضوع متمرکز کنم و دوباره همه چیز ردیف است.

   چرا با گم شدن یک دست نوشته نگران و ناراحت بودم؟ مگر این فکر و نوشته از ذهن خودم نبود؟ مگر با گذشت زمان فکرم کاملتر نشده ؟

     شاید مشغله زندگی و نگرانی های روزمره باعث شده تمرکز حواس و ثبات فکری خود را از دست بدهیم، در کتابی که نویسنده اش یک پزشک متخصص بود خواندم، وقتی شخصی گرفتار تنش عصبی شود و فشار زیادی به مغز وارد کند، مغز برای رهایی از این فشار، فرمان هایی را به بافتهای اطراف ستون فقرات و گردن وکتف ها ارسال میکند و شخص دچار دردهای شدید میشود و در ادامه باید دنبال درمان درد باشد، در نتیجه مغز خود را از فشار عصبی نجات داده و خلاص میشود.

    به هر صورت در حال حاضر اعتقاد دارم هر فکری که در مغزم شکل بگیرد در عالم هستی جریان دارد و هرگز از بین نمیرود.




چهارشنبه 08 دی 1400

لذت از زندگی




جمعه 03 دی 1400

برخی از قوانین مورفی




دوشنبه 10 آبان 1400

سعدی شیرین سخن

باسلام و درود خدمت دوستان گلمآرام

    باز هم اول اردیبهشت و روز بزرگداشت سعدی شیرین سخن

   به جان زنده دلان سعدیا که ملک وجود     نیارزد آنکه دلی را زخود بیازاری




دوشنبه 10 آبان 1400

لوح محفوظ