ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

جمعه 20 تیر 1393

جواب بنده به دوست خوبم

  سلام

    ابتدا اعتراف میکنم بنده از نظر اطلاعات مذهبی محدود و اطلاعات عمومی ام در سطح خوبی نیست ، وقبل از هر اظهار نظری عذرخواهی میکنم اگر حرف نسنجیده و بدی میزنم .

 ولی خوب ، هر انسان یک طرز فکر و ایده ای دارد که میتواند آن را ارائه دهد ، بنده هم نظر خودم را می گویم .

 ضمنا" دوست خوبم از خواندن نوشته شما لذت بردم ، بدون تعارف میگم این نوشته ها نسبت به چند سال پیش بهتر و متفاوت است .

 اینکه ما برای به نتیجه رسیدن در بحث یک حرف یا ایده را مبنا قرار دهیم و همه چیز را با آن بسنجیم شاید منطقی نباشد . بعبارت دیگر یک طرف تساوی را عدد ثابت بگذاریم و در طرف دیگر چند عدد را دستکاری کنیم تا تساوی برقرار شود، درست به نظر نمی رسد .

 من اعتقاد دارم آدم باید از مرز تعصبات و افکار تغییر ناپذیر بگذرد ، تا در یک فضای بزرگتر بتواند پرنده ذهنش را به پرواز در آورد ، و تمام مسائل را باز تر و بهتر ببیند .

 من در مورد خودم به این نتیجه رسیدم ، سالها در مورد موضوعی خاص نظرم ثابت بود و حاضر نبودم در فکرم تغییری ایجاد کنم الآن که فکر میکنم میبینم تا چه حد خودم را محدود کرده بودم . !

 بنده میگویم ما اول اعتقادات و عقیده ای را که داریم و همیشه به آن پایبندیم را خوب بشناسیم ، سپس آنرا موقتا" به گو شه امنی بگذاریم و فارغ از آن آزادانه و بی غرض فقط فکر کنیم .

میگویند خدا شناس ترین انسان کسی است که بتواند ثابت کند خدا وجود ندارد . !

  خداوند در تمام ذرات جهان وجود دارد، اگر کسی بخواهد از او دور شود از سمت دیگر به او نزدیک و یا حتی به خدا ملحق میشود، پس ما نباید نگران کفر انسانها باشیم.!

 اگر به مردم بگویند در فضا یکصد و پنجاه و هشت میلیارد و دویست و یک ستاره وجود دارد باور می کنند ، ولی اگر به کسی بگویند روی این چهار پایه ننشین که تازه رنگ شده، با دستش امتحان میکند.!!!

شاید من با این مقدمه فقط میخواستم حرفی را بزنم که آقای دکتر در چند جمله زده اند.!

" اگر ازمن دلگیر نشوید ، اجازه مى خواهم كه وارد مباحث مذهبى و خصوصا قرآن نشویم چون من هیچ تخصصى در هیچكدام ندارم .

من بیشتر لذت مى برم كه به زبان ریاضى فكر كنم و تنها نتیجه حاصل از آنرا به زبان عامیانه مورد بحث قرار دهم. ریاضیات فعلا ناقص است و تعریفى از خدا و طبعا كتب آسمانى ندارد. به همین دلیل من امكان ورود به چنان موضوعاتى را ندارم."

 به هر حال ، شاید حرفم پایه و اساس علمی و منطقی نداشته باشد ، ولی من فکر می کنم این جهان از ابتدا وجود داشته و تا ابد هم وجود خواهد داشت.!

 اگر بگوییم از ابتدا این جهان وجود نداشته ، پس بجای آن چه چیزی بوده. آیا میتوان تصور کرد بجای دنیا یک فضای خالی بوده است؟

 یعنی همان فضای خالی هم خودش میشود ، بخشی از جهان! ما انسانها معنی "هیچ چیز" را نمی توانیم درک کنیم. هیچ چیز را چگونه تعریف می کنیم.!

از طرف دیگر وقتی میگوییم دنیا به پایان می رسد و نیست و نابود میشود منظورمان چیست؟

وقتی همه چیز نابود شد بجای آن چه می ماند؟   "هیچ چیز" ؟

 به نظر من شاید  در نظر گرفتن بعد زمان و مکان فقط برای ما انسانها معنی و مفهوم داشته باشد، یعنی از دید کل جهان یک ثانیه با یک قرن و یک میلیمتر با یک سال نوری تفاوتی ندارد .

  خیلی از اعتقادات و اظهار نظرهای ما بدلیل ناقص بودن دانش و اطلاعاتمان است ، وقتی در یک موضوع ، خودمان حرفی برای گفتن نداریم ، و از طرف دیگر دوست داریم این خلا" را پر کنیم به ناچار حرف انسان دیگری را تایید و تکرار میکنیم .

 چون فكر بشر محدود است و خودش نميتواند در مورد زندگي به يك نتيجه قطعي برسد ، بدنبال حرفهايي از ديگران ميگردد تا شايد انسان ديگري حرف آخر را زده باشد.

 فرض بگیرید دویست سال پیش یک نفر ادعا می کرد میتواند با یک وسیله با انسان دیگری که چند هزار کیلومتر با او فاصله دارد صحبت کند طوری که صدایش در آن واحد ( حتی زودتر از کسی که در چند متری اش نشسته) منتقل شود.! یا درعرض چند ساعت از آسیا به اروپا برود .! به نظر شما در آن موقع کسی حرفش را باور میکرد ؟

  پس در این چند سال گذشته تا حدودی درک ما نسبت به زمان و مکان تغییر کرده است.

 دوست خوبم باید بگویم با همه ارادتی که به شما دارم ، در بعضی از موارد با حرفهای شما موافق نیستم. شاید اشکال از فهم و درک خودم باشد.

بنا به تجربه من ، اشخاصی که در مسائل فنی مهندسی کار میکنند تا حدودی منطق گرا و اهل حساب کتاب اند . یعنی با نیم کره چپ تحلیل میکنند.

ولی کسی که در حوزه  نظری و علوم انسانی بوده راحت تر مفروضات را قبول میکند.

و نیم کره راست مغزش فعالتر است.

در این زمینه حرف زیاد دارم  . . .

ولی شاید از وقت و حوصله شما خارج باشد.

با نهایت احترام و آرزوی سربلندی و سلامتی شما

 




جمعه 20 تیر 1393

پیامی از دوست

ضمن عرض سلام جناب آقاي مهندس اميد وارم بنده را بخاطر داشته باشيد يک زمان در  بلاکفا باهم بوديم سالها از ان زمان گذشته ولي بنده هنوز شما را بخاطر دارم متن زير مکاتبه اي است بين  بنده با يک استاد   بزرگوار اميدارم شما هم نظرتان را در مورد اين متن بفرمايد.

سلام و عرض ادب استاد بزرگوار جناب دکتر(....) متن زیر چقدر با منطق عقلی وعلمی فاصله دارد نقطه نظرات شما برایم نقش تعین کننده دارد خواهشمند است بدون در نظر گرفتن رنجش بنده نظر خودتان را بفرماید انتقاد شما بهترین هدیه است بربنده درضمن بنده کتاب .... و..... شما را خواندم فوق العاده هست استاد اگر کتابهای دیگری نیز در این زمینه دارید لطفا بفرماید برای تهیه آن اقدام کنیم سپاسگذارم .

بقیه در ادامه مطلب




جمعه 06 تیر 1393

هیجان زدگی

سلام

فقط میتونم بگم امروز هیجان زده ام !

چرا ؟ 

چون پیامی از یک دوست بدستم رسید .       

شاید براتون جالب باشه که بدونید ، من این دوست را تابحال ندیدم ، فقط چند مطلب ازش خونده ام.

اینجاست که بحث ارتباط افکار با یکسری امواج مطرح میشه . !

سعی میکنم در یک پست جدید بهتر توضیح بدم .

فعلا". . .




دوشنبه 02 تیر 1393

خلاصه کتاب

باسلام

اعترافمیکنمبندهباخواندن تعداد زیادی کتاب و شرکت دردورههای آموزشی زیاد ،هنوزنتوانستهام درصدکمی،فقطدرصدکمی از دانستههایم رادر زندگی به کاربندم.!

بعنوانمثال منچندین کتاب درموردخلاصه نویسی ویادداشتبرداریخواندهام،

ولی الآنکهپایعملبهمیانآمده،فکرمیکنمراحتورواننمیتوانمخلاصهاینکتابخوب

نودصفحهایرابنویسم.

بههرحالسعیخودمرامیکنم.!

                                               *****خلاصه کتاب خوب" عملی کردن دانسته ها "   *****             

ایرادی که در سیستم آموزشی فعلی به چشم می آید اینستکه ، آنچه می آموزیم به ندرت مورد استفاده قرار می گیرد ، شاید خلاء میان دانش و عمل عریض تر از خلاء میان جهل و دانش باشد.

واضح است که تغییر آسان نیست ، به ویژه تغییر در رفتار یک شخص .!

وقتی شما از دانستن چیزی به سوی عملی کردن آن چیز پیش میروید ، سه مرحله تغییر وجود دارد .

اولین مرحله تغییر در دانستن است ، این مرحله برای مردم ، آسان ترین و کوتاه ترین زمان تغییر است. تنها کاری که باید کرد این است که کتاب جدیدی بخوانید ، به برنامه رادیویی یا سی دی های جدید گوش فرا دهید یا به سمینار آموزشی خوب بروید. بنابراین  این مرحله بسیار جذاب است.

به هر حال به این مسئله می رسیم که چرا مردم به دانسته هایشان عمل نمی کنند؟ زیرا آموختن چیزهای جدید به مراتب سرگرم کننده تر و خوشایندتر از تلاش برای پیاده کردن آنهاست . در نتیجه پر از اطلاعات تلمبار شده میشویم ودر حال غرق شدن در دریای اطلاعات هستیم .

اما بر خلاف ماهی ، ما نمی توانیم بسادگی آنچه را که لازم داریم دستچین و از آب بگیریم و بقیه را رها کنیم.

                  پس راه حل چیست ؟   جواب این است  :  تکرار ، تکرار ، تکرار .

باید انرژی مان را معطوف تعداد محدودی بکنیم ، نه یک عالمه موضوع .!

بنابراین کلید غلبه بر اولین عاملی که مردم به دانسته هایشان عمل نمی کنند (انباشتگی اطلاعات) به کار بستن فلسفه کمتر اما دائمی یاد گرفتن است. بر چیزهای اندک تمرکز کنید و بارها وبارها تکرارش نمایید. تمرکز ، تمرکز.

مرحله دیگر ، تغییر نگرش است . نگرش یک ذره اطلاعاتی است که به آن احساس داده باشند. این حالت وقتی پیش می آید که شما نسبت به چیزی که می شناسید احساس شدیدا" مثبت یا منفی بکنید.

تفکر منفی موجب میشود :

  • * فقط بخش کوچکی از آنچه می شنویم یا می بینیم را فرا گیریم و مورد استفاده قرار دهیم.
  • * فقط به بخش کوچکی از آنچه قادر به بدست آوردنش هستیم ، دست یابیم.
  • * به هر چه داریم یا به ما می دهند راضی باشیم و دنبال بیشتر نرویم.

نگرش ها سخت تر از اطلاعات و دانش تغییر می کنند ، زیرا شما می توانید بگویید : " می فهمم چه می گویی ، اما ..."   به همین دلیل است که باید حتما" از  شر تفکرات بد بینانه خلاص شوید.

با یک نگرش باز و بی تعصب و مثبت شما  قادرخواهید بود به فاصله میان دانش و عمل فایق آیید .

و سومین مرحله تغییر (دشوارترین مرحله ) : داشتن یک برنامه منسجم و محکم برای پیگیری و بکار بستن آموخته ها. پس از فراگرفتن یک شیوه جدید اگر بلافاصله پیگیری صورت نگیرد ، انسان به عادت قدیمی خود باز میگردد. پس هر چه زود تر مهارت آموخته شده را به کار بندیم احتمال استادی و تبحر در آن برایمان بیشتر خواهد شد.

سه نکته اساسی برای یک برنامه پیگیری موثر وجود دارد :  سازمانبندی ، حمایت و مسولیت پذیری

هر آدمی که به پیشرفت ها یا دستاوردهای غیر معمولی دست یافته است، به هر شکل که شده ، توانایی تمرکز بر هدفی را با قدرتی شبیه به لیزر داشته و تا دستیابی به هدف بر حرف خود ایستاده است.

                                                                                                              با احترام                                                

                                                                                         

 




سه‌شنبه 19 فروردین 1393

فكر محدود بشر

 

 

        چون فكر بشر محدود است و خودش نميتواند در مورد زندگي به يك نتيجه قطعي

 

 برسد ، بدنبال حرفهايي از ديگران ميگردد تا شايد انسان ديگري حرف آخر را زده باشد . . .

تابعد...




سه‌شنبه 19 فروردین 1393

عشق

عشق

دربزم پاک بازان جز مهر وجز وفا نیست

درکیش اهل عرفان جز صلح وجز صفا نیست

گرعشق نبودي ، سخن عشق نبودي

چندين سخن نغز كه گفتي كه شنيدي

از نظر من رسيدن به يك جايگاه عرفاني و معنوي هيچ ربطي به تحصيلات دانشگاهي و كلاسيك ندارد . بنده كه هنوز خودم را ابتداي كار ميبينم  .

آخرين كتابي كه خوندم نامش " درباره عشق " بود ، آقاي دكتر سيد مهدي ثريا ترجمه كرده اند ، بسيار جالب بود ، مترجم برداشت حضرت مولانا را از عشق مينويسد .

در نگنجد عشق در گفت وشنيد

عشق دريايي است عمقش ناپديد

 

هر چه گويم عشق را شرح و بيان

چون به عشق آيم خجل گردم از آن

 

چون قلم اندر نوشتن ميشتا فت

چون به عشق آمد قلم برخود شكافت

و اشعار زير از نويسنده است :

عشق كارش هست با هم آوري

پرورش دادن يكي آن ديگري

 

عاشقان گل همه گلپرورند

زحمت گلپروري بر جان خرند

 

هر كه را عشق كبوتر در سراست

نيك بنگر او كبوتر پرور است

 

عاشقان راستين مادر وشند

مادران در عشق كودك بي غشند

 

پرورش دادن نشان عاشقي است

خواستن بي پروريدن فاسقي است

 

به عقيده بنده آدم ميتونه با اصلاح افكار خود كم كم از موضوعات سطحي و مادي جدا و به مراتب بالا تر برسه ، و نهايتا به يك منبع عظيم وكانون اصلي متصل و افكارش رد وبدل شود . آقاي هنري فورد صاحب كارخانه بزرگ اتومبيل سازي فورد در مورد زندگي و كارش ميگويد : "هر طرحي كه به ذهنم ميرسيد رويش تمركز و فكر ميكردم وپس از مدتي جواب اصلي پيدا ميشد .

ايشان گفته من در يك فرصت مناسب و يك وضعيت آرام در ذهنم جلسه اي تشكيل ميدادم كه تمام سازندگان خودرو و دانشمندان در آن حظور داشتند ، من با تبادل نظربا آنها جوابم را ميگرفتم .در اصل من فكرم را به منبع اصلي اتصال ميدادم ." در بعضي از موارد كه تمام مهندسين و طراحان شركت فورد نااميد و با آقاي فورد مخالف بودند ، پس از مدتي با دريافت راه و نقشه اصلي از آقاي فورد با او موافق ميشدند .

در ضمن آقاي فورد هيچ تحصيلات دانشگاهي و آكادميك نداشته اند. به هر حال فكر انسان يك نوع انرژي است ، كه ميتواند به صورت هاي مختلف در آيد .

و اگر همه افكار انسانها به هم متصل شود آنوقت جهان ما رو به پيشرفت و كمال ميرود . بنده معتقدم اگر ناخالصيها ( دروغ ، ريا ، تظاهر ،حسد ،قدرت طلبی ،خودبینی و....) از وجود آدمها پاك شود و تمام افكار مثبت همديگر را تقويت كنند ، جواب خيلي از مسائل پيچيده یا حتی متافيزيك داده خواهد شد .

از طرفي واقعيت جهان هستي هميني است كه ميبينيم ، شايد همه بايد در اين مسير عبور كرده وبا كمك هم خود را به هدف برسانيم . آرزوي من اين است ، بشريت به جايي برسد كه تك تك افراد به فكر تقويت و ياري همديگر باشند ، و در مسير اصلي قدم بردارند .

فكر نميكنم هيچ انساني از روي ميل باطني دست به كار بدي بزند ، چون همه ما آدمها دوست داريم در دنيا خوب باشيم و به كمال برسيم ، بد بودن افراد برميگردد به افكارشان ، شايد خودشان فكر ميكنند همين كارها درست است ولي در اصل با انسانهاي ديگر همخواني ندارد . وقتي به چيزي فكر ميكنيم طرحي خاص ازآن را در ذهن مي آفرينيم و وقتي اين طرح را در قالب كلمات ميريزيم به آن شكل و هويت ميدهيم .

پس نبايد فكري را بر زبان بياوريم مگر اينكه بخواهيم در زندگيمان شكل و تجسم پيدا كند . فكر مثل خاك عميقي است كه تا در آن نظرات و عقايد جديد نكاريم ، به محصول نمي نشيند . فكر مثل باغي است كه هم ميتوان در آن گياه خوب كاشت و هم ميتوان به علفهاي هرز اجازه رويش داد. انسان به وسيله خودش ساخته يا ويران ميشود . در نبرد فكر ، او اسلحه اي ميسازد كه توسط آن خود را به نابودي ميكشد ، و هم چنين ابزاري طرح ريزي ميكند كه با آن آشتي و صلح ودوستي و لذت بهشت گونه اي را ميسازد . نميدونم چطوري مطلب را جمع بندي كنم .

من بر اين باورم ،انسانهايي که افکار سازنده و مثبت دارند در اين جامعه محدودند ولي اين دليل بد بودن يا گمراهي بقيه نيست . ظرفيتها و گنجايش افراد متفاوت است.

تابعد . . . 




دوشنبه 18 فروردین 1393

فرشته های نامرد

فرشته هاي نامرد

 

در كودكي هنگامي كه خودم را شناختم وقدرت تفكر يافتم،قوي ترين ، داناترين و...را پدرم مي دانستم ،وقتي به مدرسه رفتم داناترين را معلم مي ديدم.

چه زود گذشت ،روزهايي را كه در دنيا فقط  لحظه هاي خوب و خوش را مي ديدم.

چرا افسوس روزهاي گذشته را مي خوريم ، با وجود اينكه هنوز زنده ايم و همچنان فرصت باقي است؟

مگر ما همان آدم نيستيم ؟ مگر افكارمان كامل نشده ؟ چه چيزي عوض شده كه اوضاع به كام ما نيست ؟

ديگر همه چيز و همه كس را خوب نمي بينيم .

آدمها زماني به نظر ما خوب هستند كه باب ميل ما باشند و منافع ما را تامين كنند، قضاوت ما در مورد افراد به اين برمي گردد.

ولي براستي تكليف چيست؟ اگر كمي فكر كنيم زندگي خيلي پيچيده است.!

مسير كدام است ،به كدام طرف بايد رفت، به چه بايد فكر كرد، كي خوب است و كي بد؟

اصلآ مگر انسان ، اشرف مخلوقات ميتواند بد هم باشد ، انساني كه جايگاهش از فرشته ها هم بالاتر است .! 

وقتي نگاه ميكني مي بيني بعضي چيزها سر جاي خودش نيست ،بعضي آدمها وظيفه اصلي خود را انجام نمي دهند.

 در اينجا دوباره بر مي گرديم به اول بحث ، يعني اين هم قضاوت ماست و مسائل را از زاويه ديد خودمان مي بينيم ، با عوض كردن طرز فكر موضوع هم خود به خود تغيير ميكند.

راستي مدينه فاضله كه مي گويند كجاست ؟

اگر همه انسانها ديگران را خوب در نظر بگيرند ، پس ديگر هيچ بدي وجود ندارد.

وقتي در وجود يكنفر بگرديم و رذالتي را پيدا كنيم ،بايد بدانيم  خودمان هم خالي از اشكال نيستيم .

مرز بين بدي و خوبي كجاست ؟ آيا اصلا ديدن خوبي و درك يك چيز خوب ، بدون وجود بد ممكن ميشود ؟

زيبايي ولطافت يك گل سرخ در كنار خارهاي  تيز و خشن معني پيدا مي كند ، و جالب اينكه به ازاي هر يك گل ، صدها خار وجود دارد.! آيا مي توان گفت نبودن خار بهتر از بودن آن است ؟!

هر چقدر ديد ما كلي تر شود و دنيا وكائنات را مجموعا نگاه كنيم ، بيشتر به نظم وترتيب و وابستگي همه اجزاي عالم به هم پي مي بريم .

اگر در يك شب تاريك به آسمان خيره شويم ، يا فقط به يك گل زيبا توجه كنيم..!

فرض كنيد تا بحال در زندگي يك غروب خورشيد يا يك گل سرخ را نديده بوديم، و يك نفر براي ما از زيبايي و طراوت گل توضيح ميداد .

درك و تصوراين مناظر برايمان راحت نبود ، ولي الآن كه اينها را ديده ايم براحتي از كنارشان ميگذريم .

 بنظر من ماجرا  در مورد همه مسائل زندگي به همين صورت است ، يعني اگر طرز فكر وزاويه ديدمان را عوض كنيم ، خيلي چيزها را زيبا وبه شكل يك معجزه خواهيم ديد.

                              




چهارشنبه 14 اسفند 1392

دوست داشتن.قلب

بعضی وقتها باید دوست داشتن را در قلبت نگه داری . . .

همیشه گفتن حرفها نمی تواند آنرا ثابت کند.




پنج‌شنبه 01 اسفند 1392

شروع كار

سلام

دنيا گرد است و جايي كه به نظر پايان كار ميرسد ،شايد نقطه اي براي شروع باشد.




پنج‌شنبه 11 مهر 1392

سعدي.سعديا

به جان زنده دلان سعديا كه ملك وجود       نيارزد آنكه دلي را زخود بيازاري

    تا بعد. . .