ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

سه‌شنبه 06 تیر 1391

فکر و فرهنگ

سلام
بعضي وقتها افكاري در ذهنم دور ميزند كه نميدانم تا چه حد درست است .
البته اين را هم نميدانم كه درست يا غلط بودن يك فكر را با چه معياري بايد سنجيد.؟
آيا اگر فكر ما با آنچه راعرف جامعه ميناميم هماهنگ نباشد ، اشتباه است؟
آيا اگر مثل گذشتگانمان فكر نكنيم اشتباه است؟
آيا اگر مثل پدر وپدر بزرگمان فكر نكنيم اشتباه است؟
آيا اگر مثل فلان عالم فكر نكنيم اشتباه كرده ايم؟
آيا اگر همانند برادر بزرگمان فكر نكنيم مرتكب اشتباه شده ايم؟
آيا اگر توصيه اي را كه برادر مذهبيمان ميكند جدي نگيريم گناه بزرگي كرده و عذابي در انتظار ماست؟
  ميگويند بايد آنطوري زندگي كرد كه خدا گفته!
من ميگويم برداشت ما از اين حرف چه ميتواند باشد؟
البته مادر دنيا اديان الهي وكتب آسماني داريم ،ولي آيا در حال حاضر ميتوانيم به وضوح و به طور شفاف مسير را صددرصد انتخاب كنيم؟
سوء تفاهم پيش نيايد، نميخواهم خداي نكرده چيزي را زير سوال ببرم يا موضوعي را كتمان كنم ، در اولين جمله ام همچنان كه ديديد همين مسئله را تاكيد كردم ، كه واقعا نميدانم فكرم درست است يانه .
 
    به هر حال ما اگر خود را يك موجود كاملا مستقل وجدا از همه گرايشها و عقيده ها ببينيم ، بعنوان مثال در نظر بگيريد ، بنده در سن چهل سالگي صاف و پاك و بدون هيچ زمينه قبلي وارد اين كره خاكي ميشدم و از الآن بايد يك فكر و روش خوب براي ادامه زندگي پيدا و انتخاب كنم .
به تمام انسانهاي موجود نگاه ميكنم ، به وضعيت فعلي شان ، به فرهنگ و تمدن
گذشته شان ، به سطح زندگي مردم از هر نظر... ( مادي، معنوي، فرهنگي و سياسي )
بالاخره چگونه ميتوانم بگويم فلان ملت از همه بهترند ، و راه درست را يافته اند؟
آيا ميتوان گفت كشور يا مردمي كه داراي رفاه و ثروت خوبي هستند راه درست را انتخاب كرده و آنچنانكه خدا گفته فكر ميكنند؟
آيا ميتوان گفت كشور يا مردمي كه در فقر و نداري زندگي ميكنند ، اشتباه كرده و راه خطا در پيش گرفته اند؟
 
يا موضوع چيز ديگريست ، ما بايد فقط به اعتقاد و نيت افراد توجه كنيم، و انسانها با نيت وعقيده اي كه دارند ارزيابي ميشوند؟
در اين حالت ، اعتقاد و فكر افراد يك منطقه را چگونه بسنجيم؟
وقتي فكر ميكنم ميبينم اعتقاد تك تك افراد ، زندگي شخصيشان و در مجموع زندگي اجتماعي آنها را شكل ميدهد . يعني نميتوانيم بگوييم ما به وضعيت زندگي مردم كاري نداريم ، و مهم اعتقاد است .!
 
   همچنان كه در جوامع مختلف شاهديم ارتباط تنگاتنگي بين فرهنگ و اقتصاد يك كشور وجود دارد ، شايد بتوانيم داستان را به اين صورت بگوييم ، وقتي فرهنگ يك ملت درست شكل بگيرد و به يك جايگاه بالايي برسد ، خود بخود وضعيت اقتصادي هم رو به بهبود ميرود.
 البته در رابطه با اين موضوع ارتباط ميتواند دو طرفه باشد ، يعني ممكن است وجود ثروت هم باعث پيشبرد و ارتقاي فرهنگ شود .



شنبه 06 خرداد 1391

تفکر

 

 

 

سلام دوستان عزیز

 

تفکر بالاترین مراتب عبادت است.

    تابعد ...




شنبه 02 اردیبهشت 1391

حرفهای پدر

 

سلام
 
هميشه آرزو داشتم  پدر بزرگ و پدرم راهي كه به نظرشان براي زندگي خوب است را برايم مينوشتند ،يا
 بگونه اي ميتوانستم تفكر و ايده آنها را در مورد زندگي و كلآ جامعه وبشريت در همه زمينه ها ميدانستم ..
 
البته در مورد پدر تا حدودي با صحبت كردن وديدن زندگي توانسته ام موضوع را بدانم.
 
ولي من اعتقاد دارم اگر يك شخص اعتقاداتش را بصورت نوشته شده ارائه دهد ، بسيار نزديكتر به آن چيزي
 
است كه در ذهنش ميگذرد. دليلش بنظرم اين است كه اولا موقع نوشتن آدم تمركز بيشتري دارد .
 
و دوم در زمان صحبت كردن شخص تا حدودي ملاحظه كار ميشود ، چون ديگران بصورت كاملا آن لاين
 
در حال شنيدن و ارزيابي او ميباشند.
  
به هر حال من تصميم گرفتم در حد توان ايده اصلي و اعتقاد شخصي ام را در مورد زندگي بيان كنم .
 
نميدانم تا چه حد درست فكر ميكنم ، مهم نيست ، اصلآ توقع بنده اين نيست كه  ديگران همان راهي را بروند كه من رفته ام .
 
هيچ انساني نمي تواند راه زندگي كه خودش رفته را براي كسي تجويز كند . به هزار دليل !!
 
اعتقاد كلي من اينست كه به تعداد انسانهاي روي زمين و حتي تمام انسانهايي كه بوده اند و رفته اند ، تفكر و راه براي زندگي وجود دارد .
 
ولي مسئله اينجاست كه اگر تمام اين انسانها بصورت كاملا مستقل و بدون استفاده از تجربيات همديگر زندگي ميكر دند، چه اتفاقي ميافتاد.
 
خلاصه مطلب  اينكه هر انساني در هر سطحي از زندگي  و سواد كه باشد  ميتواند  تجربيات خوبي را به ديگران بدهد .
 
 حالا استفاده از اين تجارب به چه صورت و چه اندازه باشد ، بستگي به كساني  دارد كه  ميخواهند از آن استفاده  كنند.
 
يك مطلب ديگر را هم بگويم ، تجربيات هر شخص بر ميگردد به زماني  كه خودش زندگي مي كرده در حالي كه شرايط و امكانات  فعلي تغييرات زيادي  داشته است .
 
 باصطلاح  بعضي  حرفهاي قديمي تاریخ  مصرفش گذشته وقابل استفاده نيستند .
 
 براي همين است كه ميگويند هر قدر يك  نويسنده يا عالم  آينده را بهتر ببيد ، تفكرش ماندگارتر است .
 
با اين فلسفه چيني ، ميخواستم بگويم ، اين وبلاگ را مينويسم كه حرفها ونظراتم بماند ، شايد روزي يكنفر شرايطش  جوري  اقتضا  كرد كه  بدردش بخورد .
 
چند سال پيش (23/6/87) در حاليكه  سخت در گير مسائل  شغلي شده و از نظر روحي  بسيار خسته و در مانده  بودم ، به حضرت حافظ  پناه  بردم و از ايشان نشاني از راه خواستم ....
 

 

     
                                               چشم عنايت
  
 
"اي نور چشم من سخني هست گوش كن        تا ساغرت پر است بنوشان ونوش كن

 

  در راه عشق وسوسه اهرمن بسي است         پيش آي و گوش به پيام سروش كن

 

   برگ نوا تبه شد و ساز طرب نماند             اي چنگ ناله بر كش واي دف خروش كن    

 

  تسبيه و خرقه  لذت مستي نبخشدت             همت درين عمل طلب از مي فروش كن        

 

  پيران سخن ز تجربه گويند گفتمت               هان اي پسر كه پير شوي پند گوش كن  

 

 بر هوشمند سلسله ننهاد دست عشق             خواهي كه زلف يار كشي ترك هوش كن     

   

با دوستان مضايقه در عمر و مال نيست        صد جان فداي يار نصيحت نيوش كن  

 ساقي كه جامت از مي صافي تهي مباد         چشم عنايتي به من درد نوش كن  

 

                                 سرمست در قباي زر افشان چو بگذري  

                                   يك بوسه نذر حافظ پشمينه پوش كن"

 

              علي محفوظي 

 

 

                18/6/90

 

 

 

 

 

 





دوشنبه 28 فروردین 1391

انتهای جهل

 

سلام
 
دو چيز است كه هنوزبشر نتوانسته انتها و پاياني برايش بيابد.
 
1—جهان هستي و دنيايي كه درآن زندگي ميكنيم .
 
2—جهل و ناداني نوع انسان .
 
شايد روزي بيايد كه براي مورد اول حد و مرزي در نظر بگيرند ، ولي در مورد دوم ...
 




یکشنبه 27 فروردین 1391

آرزوها

 

سلام دوستان خوب
 
چند روز پيش كتابي رو خوندم بنام "كتاب كوچك آرزوها" نوشته گي هندريكس وترجمه آقاي قراچه داغي
اين كتاب حكايت گفتگويي است كه به گفته نويسنده زندگيش را تغيير داده .
بنده خيلي خلاصه برداشتم را مينويسم.
در جريان گفتگو گويي قلبم كاملا روشن شده و نيرويي جديد در وجودم بيدار شد.
بحث با يك سوال شروع ميشود ،
تصور كن در بستر مرگ خوابيده اي ، امشب يا پنجاه سال ديگر ،تا چند لحظه بعد از دنيا خواهي رفت،
                       "آيا زندگيت كاملا رضايت بخش بوده.؟"
اگر بگوييد بله . خب معلومه كه زندگي هدفمند و خوبي را طي كردي و به همه آرزوهات رسيدي و آماده رفتني...
ولي با وجود گفتن پاسخ نه ، حتما دلايلي داري كه چرا در اين لحظه نميتوني با كمال آرامش
دار فاني را ترك كني و...
 
حالا بيا و آرزوهايي رو كه داشتي و به اونا نرسيدي را ليست كن .
مثلا :
 
1-    ميخواستم در زندگي بدون هيچ تعارف و خجالتي به همه كساني كه دوستشون دارم بگم "دوستت دارم "
2-    دوست داشتم در زندگي كتاب يا وبلاگي را بدون هيچ تعارف يا محدوديتي مينوشتم تا ديگران بدونند من چطورفكر ميكردم ، يعني طرز فكرم باقي ميموند!.
3-    دوست داشتم بيشتر وقتم را كنار خانواده ميموندم ، دوستان ورفقا رابيشتر ميديديم.
4-    دوست داشتم به همه اونايي كه از دستشون ناراحتم يا در حقم بدي كردند ، بگم همه رو بخشيدم ، حد اقل بخاطر خودم ديگه از هيشكي ناراضي نيستم...
5-    دوست داشتم به هر كسي به هر دليلي دروغ گفتم ، بگم من دارم ميرم ، راستش اين  چيزا بود ، دروغ گفته بودم ،
6-    دوست داشتم فقط يكبار همراه همسر يا خونواده در بهترين رستوران شهر شام بخورم و از همه مسائل و مشكلات دور باشم.
7-    .
8-    ..
9-    ...
   بعد از نوشتن اين چيزا ، به لحظه حال برگرديم .
ببينيم كدوم يك از آرزوهايي كه دم رفتن داشتيم رو ميتونيم عملي كنيم.
هنوز فرصت باقي مونده ميتونم خيلي خوشحال باشم ، از همين لحظه ميتونم شروع كنم .
 
      ازهمين لحظه...




شنبه 26 فروردین 1391

مشورت

 

                    بنام خدا

 چند وقتي بود كه مي خواستم ،مطالبي كه در ذهنم ميگذرد را بنويسم .

ولي نميدانم چرا ،به هيچ طريقي به جمع بندي نمي رسيدم . يا شايد هم اصلا اهل نوشتن و حرف حسابي زدن نيستم .

به هر حال بنظر من هر انساني يك رسا لت وديني دارد،كه بايد ادا كند، هر كسي به نحوي

با تخصص و تجربه خود مي تواند ديگران را ياري دهد ،ولي اول بايد خودش آنرا كشف  و البته ابتدا خودش استفاده كند .

از يكطرف آدم نبايد مغرور باشد و خودش را همه چيز دان بداند. از طرف ديگر نبايد خود را دست كم بگيرد ، يعني اينجاست كه همان اعتماد بنفس كار خود را ميكند.

بالاخره مدتي پيش دست به ديوان حافظ بردم و ...

 

" الا اي  طوطي  گوياي  اسرار                   مبادا  خاليت  شكر ز منقا ر

 سرت سبزو دلت خوش باد جاويد                  كه خوش نقشي نمودي از خط يار

 سخن سربسته گفتي با حريفان                     خدا را  زين معما پرده بردار

 سكندر را نمي بخشند آبي                          به زور و زر ميسر نيست اينكار

 بيا و حال اهل درد بشنو                            به لفظ اندك ومعني بسيار

 بت چيني عدوي دين ودلهاست                    خداوندا دل و دينم نگهدار

 بمستوران مگو اسرار مستي                       حديث جان مگو با نقش ديوار "

 

         از آنجا كه ارادت خاصي به حضرت حافظ دارم ، برداشتم از اين غزل اين شد كه بايد حرفي زده شود ، شايد اگر خودم هم حرفي براي گفتن ندارم ،حداقل نظردوستان را جمع بندي و براي ديگران بنويسم.




شنبه 26 فروردین 1391

ذات و جوهره

 

 

ذات وجوهره وجودي انسان

 

"هيچ انساني در دنيا  نميتواند ادعا كند كه ذات و جوهره وجود يك نفر ديگر

 را كاملا شناخته و افكارش را روشن و واضح  دريافته است ."

 جمله بالا را از یک دوست  صميمی

 وقديمي ام  شنيدم  ، كه بصورت يك تجربه در زندگي كسب كرده است .

 هنوز هم بر اين باورم ، اگر بتوان  تجربه هاي كليدي اشخاص را جمع بندي

 كرد و تمام آنها را كنار هم گذاشت و صحافي كرد ، يك كتاب بسيار ارزشمند

 و عالي از آب در مي آيد.

 به اين صورت انسان با خواندن آن مي تواند راه چند ساله را يك شبه برود .

 معمولا آدمها بر اساس شرايط و محيط هايي كه از نظر اجتماعي ،

خانوادگي و نيز شغلي داشته اند ، تجربه هاي متفاوتي را در زندگي

خود به همراه دارند .

 

واضح است ، از كساني ميتوانيم درس بگيريم كه شرايط آنها مشابه ما بوده يا بخواهيم مثل آنها فكر كنيم .

 

بنظر من يك ارتباط دو طرفه بين عملكرد انسان از نظر اعمال  و رفتار و نيز تفكر وي وجود دارد .

يعني اگر حركات و كارهاي يكنفر را تقليد كنيم ، كم كم فكر ما هم مثل او ميشود .

 

و يا اگر سعي كنيم مثل او فكر كنيم ، بتدريج رفتارمان  به همان شخص شبيه ميشود .

 

شايد در محيط زندگي و كار ديده باشيم دو نفري كه از نظر ظاهري مشابهند ، اخلاق و رفتار شان هم مثل هم است .

 

نوع افكار يك فرد ميتواند ، شكل چهره و حتي حركات و رفتار او را مشخص نمايد و به مرور تغيير دهد .

 

                                                   محفوظي

                                                  31/6/90




جمعه 25 فروردین 1391

انسان

 

 

سلام دوستان
 
در صفحات آخر يك كتاب خوب ، چند جمله ، به نظرم عالي از نويسنده ديدم .

" اگر بتوانم از شكستن يك دل جلوگيري كنم ، زندگيم بيهوده نخواهد بود !

اگر بتوانم سينه سرخ مجروحي را كمك كنم تا دوباره به لانه خويش باز گردد ، زندگيم بيهوده نخواهد بود. "
 
انسان موجود بسيار جالبي است ، تمام خصوصيات از تمام موجودات در درونش جاي گرفته .
 
آقاي محمد تقي جعفري به چهار نوع زندگي در دنيا اعتقاد دارد . و انواع زندگي را بر اساس آن چنين طبقه بندي ميكند :
 
 1 –   عقلي       2 - عاطفي      3 - غريزي          4 - حركتي               ( انسان كامل )
--------------------------------------------------------------------------------------------------
1 -    ----        2 - عاطفي          3 - غريزي          4 -   حركتي       (اسب ، سگ ، دولفين ، ميمون )
---------------------------------------------------------------------------------------------------
1 -    ----       2 - ----            3 -غريزي           4 -    حركتي       ( پست ترين حيوانات مثل كرم )
---------------------------------------------------------------------------------------------------
ميزان تعالي يا پستي نوع انسان را ميتوان با تطبيق دادن موارد بالا ارزيابي كرد .
 
"انسان نميتواند به آسمان نينديشد ! چگونه ميتواند ؟! مگر انسانهايي كه عمر را بي چرا ، به چريدن مشغولند
 
و سر به زمين فرو برده اند و پوزه در خاك دارند و غرق در آب و علفند . اينها " گوسفندان " دو پايند ."
 

             يك جامعه شناس
 
هر گاه به كسي كه به نوعي درباره ما بدي روا داشته است ، خوب نگاه كنيم ، فرشته اي را مي بينيم كه در وجودش سقوط كرده است ، ومحتاج دعاي ماست .!
 




پنج‌شنبه 24 فروردین 1391

آرزو

 

 

سلام دوستان خوب
 
چند روز پيش كتابي رو خوندم بنام "كتاب كوچك آرزوها" نوشته گي هندريكس وترجمه آقاي قراچه داغي
اين كتاب حكايت گفتگويي است كه به گفته نويسنده زندگيش را تغيير داده .
بنده خيلي خلاصه برداشتم را مينويسم.
در جريان گفتگو گويي قلبم كاملا روشن شده و نيرويي جديد در وجودم بيدار شد.
بحث با يك سوال شروع ميشود ،
تصور كن در بستر مرگ خوابيده اي ، امشب يا پنجاه سال ديگر ،تا چند لحظه بعد از دنيا خواهي رفت،
                       "آيا زندگيت كاملا رضايت بخش بوده.؟"
اگر بگوييد بله . خب معلومه كه زندگي هدفمند و خوبي را طي كردي و به همه آرزوهات رسيدي و آماده رفتني...
ولي با وجود گفتن پاسخ نه ، حتما دلايلي داري كه چرا در اين لحظه نميتوني با كمال آرامش
دار فاني را ترك كني و...
 
حالا بيا و آرزوهايي رو كه داشتي و به اونا نرسيدي را ليست كن .
مثلا :
 
1-    ميخواستم در زندگي بدون هيچ تعارف و خجالتي به همه كساني كه دوستشون دارم بگم "دوستت دارم "
2-    دوست داشتم در زندگي كتاب يا وبلاگي را بدون هيچ تعارف يا محدوديتي مينوشتم تا ديگران بدونند من چطورفكر ميكردم ، يعني طرز فكرم باقي ميموند!.
3-    دوست داشتم بيشتر وقتم را كنار خانواده ميموندم ، دوستان ورفقا رابيشتر ميديديم.
4-    دوست داشتم به همه اونايي كه از دستشون ناراحتم يا در حقم بدي كردند ، بگم همه رو بخشيدم ، حد اقل بخاطر خودم ديگه از هيشكي ناراضي نيستم...
5-    دوست داشتم به هر كسي به هر دليلي دروغ گفتم ، بگم من دارم ميرم ، راستش اين  چيزا بود ، دروغ گفته بودم ،
6-    دوست داشتم فقط يكبار همراه همسر يا خونواده در بهترين رستوران شهر شام بخورم و از همه مسائل و مشكلات دور باشم.
7-    .
8-    ..
9-    ...
   بعد از نوشتن اين چيزا ، به لحظه حال برگرديم .
ببينيم كدوم يك از آرزوهايي كه دم رفتن داشتيم رو ميتونيم عملي كنيم.
هنوز فرصت باقي مونده ميتونم خيلي خوشحال باشم ، از همين لحظه ميتونم شروع كنم .
 
      ازهمين لحظه...



چهارشنبه 23 فروردین 1391

بحث

 

 

 

 
          بحث وتبادل نظر

سلام
 

انسان تنها موجودي است كه در دنيا ميتواند با هم نوع خود به بحث و گفتگو در مورد يك موضوع بپردازد.
 

همچنين ميتواند طرح و نظر ارائه كند ، واز آن دفاع نمايد . نظرات ديگران را رد يا قبول كند .
 

 
     جر و بحث به هر صورت اشتباه است ، موضوع بايد بصورت گفتگوي دو طرفه حل و فصل شود ، اگر


طرف مقابل انسان منطقي و فهيمي باشد ، كه خود بخود گفتگو خيلي آرام وحساب شده انجام ميشود ، واگر
 

آدمئ غير منطقي باشد ، اصلا نيازي به بحث وجود ندارد، چون عوض كردن عقيده انسان غير منطقي ،
 

كاري است دشوار ، و در بعضي موارد هدر دادن انرژي است !!

  

 
                   "   نرود ميخ آهنين در سنگ "

چرا ما آدمها دوست داريم بگوييم فكر و نظر ما درست است ، وهمه آنرا تاييد كنند ، از نظر رواني انسان به  
 

  

تاييد ديگران نياز دارد ، ميخواهيم به هر نحوي كه شده ثابت كنيم  نظرمان درست و نظر ديگران اشتباه
 

 
است. بنظر من هر كس بر اين عقيده بيشتر پافشاري كند ، داراي ضعف بيشتري است .
 

 
      البته اين موضوع را هم بايد در نظر بگيريم كه فرد بايد داراي يك خط مشي و طرز فكر ثابت و رفتار
 

  

مشخص باشد ، تا بتواند اصلا اظهار نظر كند وگرنه چگونه ميتواند در يك گفتگو شركت كند وبقيه را مورد نفد قرار دهد .
 

هيچكدام از دانشمندان و علما از اول داراي يك تفكر و ايده محكم و لا متغير نبوده اند ،  واضح است كه بعد
 

  

از مطالعه وبررسي آثار ونظرات ديگران و اصلاح افكار خود پس از سالها توانسته اند نظري ارائه كنند و
 
  حرفي براي گفتن داشته باشند . جالب اينجاست كه همين نظر را هم قطعي و عوض نشدني نميدانند .
 

  
 
   به عقيده من هر چقدر عمق اطلاعات و معرفت بيشتر باشد ، تمايل شخص براي ( اگر نگوييم پذيرش )


برسي وبرانداز كردن ديگر نظريه ها بيشتر است .
 

براي تكميل شدن و يا حد اقل پيشرفت يك فكر هر چقدر ظرفيت پذيرش انتقاد بيشتر باشد ، نتيجه بهتر و زودتر حاصل ميشود .
 

از ديدگاه روانشناسي هر چقدر تحمل پذيرش انتقاد در شخص كمتر باشد ، فرد داراي يك روحيه متزلزل و
   

بي ثبات است . و زماني كه آدم شخصيت و منش محكمي داشته باشد ، با كمال ميل با هر گونه انتقاد و حتي
 

  
مخالفتي روبرو ميشود و اين انتقاد را فرصتي براي پايش افكار خود ميداند .
 

از طرفي ترس از انتقاد ديگران نبايد باعث شود كه ما نظر خود را ارائه ندهيم ، اتفاقا ايراد گيري ديگران است كه يك فكر را مرحله به مرحله تكميل و نقص ها را نمايان و سپس برطرف ميكند .
   
 
       فكر نو ميتواند يك نظر سياسي ، اجتماعي ، فلسفي ، مذهبي يا فني در هر زمينه اي باشد ، لازمه پخته

 

 
شدن و مورد بحث قرار گرفتن آن اينستكه در مورد آن تحقيق و بررسي شود و به اصطلاح ايده نو خيلي سطحي نباشد .
 

اولين كسي كه بايد ايده جديد را قبول كند و از آن حمايت نمايد ، خود شخصي است كه آنرا ارائه داده است !
 

 
  يعني انسان بايد به خود اعتقاد داشته باشد ، اعتماد بنفس به ما كمك ميكند تا اولا يك فكر جديد شكل بگيرد و در مراحل بعد از آن دفاع كنيم .
 

وقتي تعداد نفرات زيادي از يك موضوع حمايت كردند دليل بر صحت و بي عيب و نقص بودن آن نيست و
 

  

بالعكس اگر همه با آن مخالف بودند ، اين هم دليل اشتباه بودن طرح يا موضوع نميباشد .
 

بعضي افراد عادت دارند كه با فكر جديد مخالفت كنند و براي كارشان دليل هاي متفائت مي آورند .
    
 
            " مردم در مورد هر چيزي كه آگاهي ندارند مخالف آنند . "

 

نتيجه ، جهت آگاهي از اينكه طرح و فكر جديد ما تا چه حد درست است ، صرفا نميتوان به تعداد موافقان و منتقدان نگاه كرد .