ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

جمعه 13 تیر 1399

زندگی

زندگي دفتري از خاطره هاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ...

يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ،

چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفریم.  

                            عرفان نظری




دوشنبه 01 اردیبهشت 1399

روز بزرگداشت سعدی

سلام دوستان خوب

امروز روز اول اردیبشهت بنام روز بزرگداشت سعدی است، 

بنده اسم حضرت سعدی که میاد یاد این بیت میافتم:

  

به جان زنده دلان سعدیا که ملک وجود      نیارزد آنکه دلی را زخود بیازاری




سه‌شنبه 26 آذر 1398

رابطه




پنج‌شنبه 02 آبان 1398

نقدی بر یک شعر

چندی پیش دوست عزیزی در جمع خودمانی شعری خواند بصورت زیر و امروز بنده نقدی برآن بصورت شعر نوشتم!

البته بنده شاعر نیستم! فقط آنچه به ذهنم آمد گفتم.

متن شعر:

 آنکس که بداند و بخواهد که بداند

خود را به بلندای سعادت برساند.

 

آنکس که بداند و بداند که بداند

اسب شرف از گنبد گردون بجهاند

 

آنکس که بداند و نداند که بداند

با کوزه ی آب است ولی تشنه بماند!

 

آنکس که نداند و بداند که نداند

لنگان خرک خویش به مقصد برساند !!

 

 آنکس که نداند و بخواهد که بداند

جان و تن خود را ز جهالت برهاند!

 

آنکس که نداند و نداند که نداند

در جهل مرکب ابدالدهر بماند!

 

آنکس که نداند و نخواهد که بداند

حیف است چنین جانوری زنده بماند!!!

 

       ونظر بنده. . . .

 

آنکس که بداند، نداند یا اینکه نخواهد که بداند

 بر ما و شما هیچ ضرر یا ثمری باز ندارد

 

  آنکس که نداند همه نوع بشرخلق خدایند!

خود فلسفه خلقت گیتی و جهان را نشناسد.!

 

آنکس که خودش را زهمه برتر و فرزانه بداند !

 در گنبد گردون همه را خسته و شرمنده نماید!

 

آنکس که همه خلقت دنیا و جهان عشق ببیند!

یک دم نزند حرف، بجز عشق نبیند!  

 

 حیف است از این سلسله گوییم و نبیند.

آنکس که خودش مدعی فهم شود موی نبیند.!

 

آنکس به همه نقش جهان عشق بورزد

از خود گذرد تا نکند تک تک اعضاء بسوزد 

 

 آنکس که نداند، همه حکمت و عشق است دراینجا

پس گو به چنین بنده که همت طلب از خالق دنیا

                                                                 محفوظی  1396

 

 




پنج‌شنبه 21 شهریور 1398

زیباترین چیزها

در دنیا زیباتر ازاین دو پیدا نمیشود:

 

  آسمان پرستاره و وجدان آسوده

                                                                                                       دکارت




پنج‌شنبه 21 شهریور 1398

فکر کردن




یکشنبه 10 شهریور 1398

موفقیت




یکشنبه 10 شهریور 1398

موفق




یکشنبه 10 شهریور 1398

آهو و خران

بنام او

آهو و خران

     روزی  صیادی که در صید حیوانات تیزپا مهارت داشت و باصطلاح از جنس انسان بود، آهویی را اسیر و آنرا در طویله خران انداخت ، صیاد هیچ توجهی به خصوصیات خدادادی و منحصر بفرد آهو و خران نکرد! در اصل تنها جرم صیاد همین ندانستن و اهمیت ندادن بود.

   آهو بمحض گرفتار شدن در طویله تلاشی کرد و به هر طرف جستی زد، گرد و غبار خاک و سرگین  بر سر و رویش نشست! خیلی زود متوجه شد تلاشش بسی بیهوده است. از آهوان شنیده بود که صیاد آهو را بخاطر ارزش و بهای بالایش صید میکند.

    صیاد برای خران کاه در آخور ریخت، همگی با حرص و ولع شروع به خوردن کردند و توجهی به آهو نداشتند، گمانم با خوردن کاه به اوج لذت میرسیدند، همه دنیای خران کاه خوردن و عرعر کردن بود! پس از مدتی خوردن و سر در آخور هم کردن، یکی از خران با معرفت به آهو گفت: بر سر آخور آی و حظی ببر!  آهو آهی کشید و گفت: خوراک من سبزه و گلهای تازه دشت است.

خری دیگر گفت: چه ناز و ادایی دارد مثل اینکه در عمرش گذری در اسطبل خران شاه داشته و از آخور آنان خورده!

و باز خری دیگر گفت: رهایش کنید، شاید ما را نامحرم میداند و دارد حفظ ناموس میکند!

هر کدام از خران با فکر خود اظهار فضل کردند، طعنه ها زدند و بعضی خود را صاحب طویله دانستند و نقشه ها برای در نظر گرفتن آخور برای آهو کشیدند تا سهم کاه او نصیبشان شود.

  آهو که تحمل گذراندن لحظه ای در آن طویله و دیدن خران را نداشت، گفت: دست قضا و نامردی صیاد مرا به اینجا کشانده، والا ارزش و قدر من خیلی بیشتر از چیزی است که در ذهن شما بگنجد، من دری گرانبها در وجودم دارم که عالمی را مست خود میکند.

   همه الاغها خندیدند و به آهو گفتند: ای سبک مغز برای ما که فهمیده ترین موجودات این طویله ایم لاف نزن، اگر راست می گویی آنچه را که داری نشان بده تا ما هم از بوی خوشش از خود بیخود شویم!

  آهو که تحمل گرفتاری در طویله را نداشت، حالا متوجه افکار خران هم شده بود و صبر و طاقتش به سر آمد، رو به خران گفت: خر فقط از بوی سرگین و طویله خران مست شود و عرعر کند، باید کسی پیدا شود که قدر مشک را بداند تا خودم را فدایش کنم.

  ولی چنین کسی که آهو در فکرش داشت در پیرامونش نبود، پس انتظار صیاد میکشید تا بیاید و جانش را بگیرد تا از این  وضعیت جانکاه رها شود.

به گمانم صیاد تنها بخاطر خوردن گوشت آهو آنرا شکار کره بود!

"خر چه داند قدر مشک"

علی محفوظی مهر 1387




شنبه 09 شهریور 1398

فکر را پر بدهید

فکررا پر بدهید

فکر را پر بدهید و نترسید که از سقف عقیده برود بالاتر

فکر باید بپرد

برود تا سر کوه تردید و ببیند که میان افق باورها

کفر و ایمان چه به هم نزدیک ترند

( فکراگرپربکشد) جای این توپ و تفنگ اینهمه جنگ سینه ها

دشت محبت گردد

دستها مزرع گلهای قشنگ

فکراگر پربکشد هیچکس کافر و ننگ و نجس و مشرک نیست

همه پاکیم و رها

                    به نقل از وبلاگ  hadi82.persianblog.ir